گفتگو محسن آزرم با حسن محمودي                  

 این مصاحبه به مناسبت انتشار مجموعه قصه یکی از زن ها دارد می میرد در خرداد۱۳۸۱برای سایت پندار انجام شد که بخشی از آن در روزنامه نوروز به چاپ رسید

                           



 

رمان ميوه ممنوعه


1. شما و هم نسل هاي تان عمدتا داستان كوتاه مي نويسد .از نسل شما تقريبا كسي رمان ننوش
ته و همه به داستان كوتاه رو آورده اند؟ علت اش چيست ؟ آيا به داستان كوتاه علاقه ي بيشتري داريد يا گمان مي كنيد براي نوشتن رمان بايدبه سن و سال خاصي رسيد؟

نسل من نيز به مانند نسل هاي قبل تر محصول شرايطي است كه در آن رشد و نمو كرده است . مطالعه اين نسل در روند قصه ايراني معاصر به پرسش هايي از اين دست پاسخ مي دهد . مي خواهم بگويم كه قصه كوتاه نويس شدن ما در وهله اول بر مي گردد به روند قصه نويسي فارسي و ديگر به شرايطي كه در آن زندگي كرده ايم . در اين سال ها نگاه ما را به آثار داستاني مان معطوف به قصه كوتاه كرده اند. جمالزاده را بيشتر با قصه هاي كوتاه مي شناسيم . هدايت البته با (( بوف كور )) اش استثنا است . بزرگ علوي ، صادق چوبك ، ابراهيم گلستان ، بهرام صادقي ، غلامحسين ساعدي و يكي دو تاي ديگر بر ايمان قبل از هر چيز قصه كوتاه نويس بوده اند و در اين ميان رمان هايي چون ((چشمهايش )) ، ((سووشون ))، ((سفر شب ))، (( شب هول )) ، (( شازده احتجاب)) ، (( يكليا و تنهايي او )) ، ((ملكوت )) و چند تايي ديگر را كم ديده ايم و كمتر در موردشان گفته ايم . اين نيز بر مي گردد به آدم هايي كه برايمان مهم بوده اند و از قصه كوتاه بيشتر برايمان گفته اند . از سوي ديگر نسل من بيشتر محصول محافل و نشريات ادبي بوده اند . مسلم است كه در جلسات ادبي بيشتر مجال خواندن قصه كوتاه بوده و از سوي ديگر آنها كه در اين جلسات مرجع ادبي بوده اند ، توصيه به قصه كوتاه بيشتر كرده اند . نشريات نيز برايمان مهمترين هدف بوده اند كه تنها امكان چاپ قصه كوتاه را فراهم آورده اند . هرچقدر اربتاطمان با حلقه هاي ادبي و نشريات بيشتر شده ، كمتر با مخاطبان اصلي ، يعني خوانندگان كتاب ارتباط برقرار كرده ايم . همين مسئله ما را از ناشران حرفه اي به دور داشته و ديگر اينكه خودمان نيز نخواسته ايم نويسنده حرفه اي باشيم از ديگر سو رمان ميوه ممنوعه روزگار ماست . ممنوعيت هاي روزگار ما نويسنده را به سمت و سوي نوشتن برش هايي از زندگي كشاند . از رويا و تخيل و افسانه مي توان نوشت و مي توان با زبان و فرم مشغول بود . اما مگر در عصر ممنوعيت هاي بزرگ مي توان باخيال راحت ، رماني به مانند (( شب هول )) و يا (( سفر شب )) و يا حتي ((يكليا و تنهايي او )) نوشت؟ يكي زائيده شك و ترديد به آرمان ها و اسطوره ها است و ديگري درونمايه اي چون جنگ شيطان با خدا دارد و آن يكي از عصيان هاي نسل جوان و جدال سنت و تجدد مي گويد . مگر رمان هايي كه در اين دهه ها به چاپ رسيد و قابل تامل نيز بوده اند يعني (( سمفوني مردگان )) ، ((اهل غرق )) ، (( خانه ادريسي ها )) ، ((آينه هاي در دار )) ، (( طوبا و معناشب )) و (( آزاده خانم و نويسنده اش )) نبودند؟ اينها يا از اسطوره ها و جادوها گفته اند و يا خواسته اند درگير فرم و زبان باشند. خواه ناخواه ذهن نويسنده معطوف شد به مسايلي غير از وقايع دردسرساز روزگار . و حتي رمان نويس هايي چون محمود دولت آبادي و احمد محمود نيز در رمان هايشان از امروز خود فاصله گرفتند تا با ممنوعيت ها كمتر مواجه شوند، بماند كه اينها ديگر برايمان الگو نبوده اند.

2. مجموعه داستان اولتان ((وقتي آهسته حرف مي زنيم الميرا خواب است)) بيشتر فرم گرابود. به نظر مي رسيد در ان مجموعه داستان ها بر پايه ي يك فرم شكل گرفته اند. اول به يك فرم رسيده ايد و آن فرم جذبتان كرده وبعد داستان را نوشته ايد. اما (( يكي از زن ها دارد مي ميرد)) اين گونه نيست . اين جا داستان گويي بر فرم مي چربد . به نظر مي رسد اين با ر دغدغه ي قصه گويي داشته ايد . در فاصله چاپ اين دو كتاب چه اتفاقي افتاده است؟

نمي شود اين را يك حكم كلي تلقي كرد . در مجموعه (( وقتي آهسته حرف مي زنيم الميرا خواب است)) مثلا قصه (( آبي آرام )) در ميان قصه هاي دو مجموعه از همه قصه گو تر است . اين را اغلب آنها كه كتاب را خوانده اند معتقدند . از سوي ديگر در مجموعه دوم ، در قصه (( چهارده روايت از قتل شاعر قرن چهاردهم ، باز هم دغدغه فرم به شدت وجود دارد . با اين حال حرف شما را قبول دارم . حالا ديگر قبل از هر چيز دغدغه قصه گويي دارم ، اما فراموش نكنيم كه در سنت قصه نويسي شرق ، چگونه روايت كردن ، تمهيد مهمي است . از ((هزار و يك شب )) تا ديگر متون داستاني همين منوال وجود دارد ، دغدغه قصه گويي نيز از اتفاق در وهله نخست مربوط مي شود به دغدغه هاي جديد فرم و شكل، به عبارتي اين نيز يكجور دغدغه تازه است . اين دغدغه در برخي ديگر از آثار هم نسلان من مشهود است. به گمانم به تدريج شاهد گرايش قوي اي باشيم كه با نگاه به سنت قصه گويي شرق ، آقار بديع و جذاب پديد آورند . بنابراين اتفاقي كه افتاده حداقلش در مورد خود من اين است كه مي خواهم قصه هايم هم متفاوت باشد و هم خواندني و از آنجا كه ذهنم مدام در تكاپو تجربه هاي جديد است ، سعي مي كنم به مخاطب ، بيشتر فكر كنم .
3. داستان هايي كه هم نسل هاي شما مي نويسند عمدتا به گونه اي است كه انگار دارند باچيزي به نام داستان مي جنگند. دوست دارند كارهايشان يك جور ضد داستان باشد ، گمان مي كنيم اين اتفاق خوشايندي در داستان نويسي ماست ؟

اين ويژگي بيشتر در نويسندگان خاصي از اين نسل وجود دارد . كساني چون يعقوب ياد علي ، احمد اكبرپور ، شهريار وقفي پور ، هادي تقي زاده ، ليلا صادقي ، محمدرضا كاتب ، مهسا محب علي ، شيوا ارسطويي و يكي دو نفر ديگر با اين قضيه برخورد كاملا خلاقانه اي داشته اند و مطمئن باشيد كه بعدها به عنوان قصه نويسان خلاق و موفق از آنها ياد خواهند كرد . كساني نيز هستند كه آن چنان كارخلاقانه اي انجام نمي دهند و بيشتر دارند تقليد و رونويسي مي كنند. از سوي ديگر اين مختصه در ميان نويسندگان قبل از من نيز وجود دارد . از نمونه هاي موفق بايد مثلا ((آزاده خانم و نويسنده اش )) رضا براهني ياد كرد و نمونه هاي نه چندان موفقي كه جواد مجابي با رمان (( لطفا درب را ببنديد))نمونه بارز آن است . محمد محمدعلي با رمان هاي ((برهنه در باد )) و ((باورهاي خيس يك مرده)) را نيز مي توان به اين مثال افزود . مسلما هر اتفاقي به خصوص در ادبيات تلفات و زائدات خود رانيز دارد . از سوي ديگر در اين نسل قصه نويساني چون سيامك گلشيري يا از نسل قبل زويا پيرزاد فقط وفقط به قصه گفتن مي انديشند.

4. مدتي پيش شما در پاتوق فرهنگي تهران سخنراني با عنوان داستان نويسي متفاوت در دهه ي هفتاد داشتيد. آيا به متفاوت بودن و در وهله بعد متفاوت ماندن اعقتاد داريد؟ گمان مي كنيد متفاوت بودن در داستان نويسي يك امتياز است ؟ و آيا خودتان هم جزو داستانويس هاي متفاوت دهه هفتاد مي دانيد؟

نويسندگان خلاق نسل من كه دغدغه متفاوت نويسي دارند، به حتم در وهله اول خواسته اند در روند قصه ايراني معاصر قرار بگيرند و آثارشان گامي به جلو باشد. ما فقط در برهه اي از زمان خواسته ايم مانند هوشنگ گلشيري و محمود دولت آبادي و احمد محمود ننويسيم و از آنها گذر كنيم . مسلم است كه گلشيري موفق ترين قصه نويس متعلق به نسل قبل بود كه امكان دغدغه هاي ديگر را نيز در ما پديد آورد. خود گلشيري مي گفت كه او ديگر نمي خواهد به غير از آن چيزي بنويسد كه امتحانش را پس داده است . اين مسئله قابل درك است كه كسي مثل گلشيري زماني مانند ما دغدغه متفاوت بودن با هدايت و چوبك را داشت تا توانست شيوه اش را تثبيت كند و وقتي شيوه اش مهر تاييد خورد ديگر حاضر به خطر پذيري نبود . تاكيد نيزمي كرد كه ديگر فرصت اين كار را ندارد ، در عين حال مگر (( آينه هاي دردار )) يا قصه كوتاه ((خانه روشنان )) با ديگر آثار او متفاوت نبودند؟ بنابراين بايد هميشه دغدغه متفاوت بودن را داشت تا به تكرار دچار نشد . به حتم كمي غم انگيز است كه مانند احمد محمود ، اسماعيل فصيح ، علي محمد افغاني و ديگراني از اين دست به ورطه تكرار افتاد البته فراموش نكنيم كه كساني چون شهريار مندني پور ، ابوتراب خسروي ، منيرو رواني پور ، علي خدايي ، محمد محمدعلي ، جعفر مدرس صادقي نيز مي خواهند كه با خودشان متفاوت باشند.
5. در كتاب جديدتان داستان ها بيشتر روايي هستند. شما داريد داستان را روايت مي كنيد . حرف مي زنيد . درست به خلاف كتاب اولتان كه مدام تصوير سازي مي كرديد و تصوير هاي پياپي گاهي خواننده را سردرگم مي كرد . آيا جنس داستان هاي كتاب دوم ايجاب مي كرد كه سراغ آن روش قبلي نرويد؟

اين مسئله بر مي گردد به همان دغدغه اي كه قبل از اين توضيحش دادم ، منظورم همان رويكرد جديد به سنت قصه گويي شرقي است . اين جا خواسته ام به مانند قصه هاي هزار و يك شبي ، با فاصله گرفتن از سنت جيمز جويس تا حد امكان به روايت اتكا كنم .


6. (( يكي از زن ها دارد مي مي ميرد )) را يك ناشر به چاپ رسانده ، (( انتشارات نگاه )) آيا بايد انتشار كتاب شما رابه اين معنا گرفت كه ناشران رسمي با صداهاي تازه در داستان نويسي آشتي كرده اند؟

انتشارات نگاه از كتاب هاي قبليم خبر داشت و مي دانست كه كتاب چوبك را نيز كار كرده ام و با يك روزنامه نگار و منتقد نه چندان غريب طرف است. اين ها همه خودش اين امكان را برايم فراهم آورد . البته مسائل ديگري هم هست گفتن آن گرچه لازم است ، گفتنش مسئله ساز مي شود در واقع مي خواهم بگويم ناشري چون نگاه در وهله نخست به بازگشت سرمايه و سود آوري فكر مي كند و حق هم دارد.

7. شما در كنار داستان نويسي ، روزنامه نگار هم هستيد. آيا كار در روزنامه كمكي به شما مي كند تا داستانهاي تازه اي را در ذهن و بعد روي كاغذ بسازيد؟

روزنامه نگاري در گروه ادب و هنر بيشتر به مانند حضور در جلسات و محافل ادبي است و باز هم تو با آدم هايي سروكار داري كه اگر روزنامه نگار نيز نباشي كم و بيش در جريان كارهاي آنها هستي . بنابراين نمي توان به ياد روزنامه نگاراني چون ماركز ، همينگوي ، نايپول ، وونه گات ، هاينريش بل ، آندره مالرو افتاد ، اينها اغلب در سرويس هاي سياسي ، اجتماعي كار كرده اند. البته امكان دارد در قصه هاي بعدي سرو كله اي همكاران مطبوعاتي ام مثلا خود تو پيدا شود.

8. شنيده ايم پس از كتاب (( خون آبي بر زمين نمناك )) كه درباره ي بهرام صادقي منتشر گرديد، قرار است كتابي در باره صادق چوبك چاپ كنيد. اين كتاب چه ويژگي هايي دارد؟

يكي از دغدغه هايم تحليل آثار قصه نويسان ايراني است ، از اين ميان كتاب چوبك را تمام كرده ام و تمام امتياز پانصد صفحه اي آن رابه پانصد هزار تومان فروخته ام آن هم در اقساط شش ماهه و ناشر آن را به زودي منتشر مي كند و سودش را نيز مي برد . به تازه گي قرار داد كتابي در مورد بهرام صادقي را امضا كرده ام كه واقع جلد دوم كتاب (( خون آبي بر زمين نمناك )) محسوب مي شود . البته اين كتاب به تمامي تاليف خودم است .

9. و اگر نكته اي مانده كه بخواهيد بگوييد؟

كتابي تحت عنوان (( رويكرد قصه هاي ايراني به اسطوره هاي ديني )) آماده انتشار دارم . همين .